عروسی پسر عموی بابایی
سلام گل دختری ببخشید دیر اومدم درگیر درست کردن لباس برای عروسی بود چقدر خوش گذشت زن عمو افسانه هم اومده بود من و عمه با هم رفتیم ارایشگاه از شانس بد عمه زیپ لباسش خراب شد یک کم دیر رسیدیم اما خوش گذشت اینم یک سلفی از منو و شما




البته عکسا زیاد بودن ولی خصوصی بودن بقیه اش رو باید بعدا ببینی گلم اینم لباسی که برات دوختم و آماده کردم با عروس خانوم حسابی دوست شده بودی و دنبال ماشین عروسی حسابی براش دست زدی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



عروسی پسر عموی بابایی
